72Mellat
 
72Mellat
بچه های پزشکی 88 زاهدان.......... وعده ما 9 / 9 /1399
درباره وبلاگ


وبلاگ بچه های باحال و دوست داشتنی پزشکی 88 زاهدان 72MELLAT.88@GMAIL.COM
آخرین مطالب
سه شنبه 23 اسفند 1390, :: 13:57 ::  نويسنده : مدیر وب
فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم

430005_371324639548111_216923201654923_1740508_832310080_n.jpg
دو شنبه 10 بهمن 1390, :: 23:13 ::  نويسنده : SAM


دزدی مـال و دزدی دیـن


گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...




مـلا و شـراب فـروش !


سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست !
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند !
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم :
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند !
و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!

 

 

حکایـت دو گـدا


دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود...
مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.
یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده.
رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه اینجا مرکز مذهب کاتولیک هم هست.
پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش.
در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.
گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟!

* گلدشتین یه فامیل معروف یهودیه

شنبه 8 بهمن 1390, :: 5:11 ::  نويسنده : مدیر وب

معنـای عـشـق واقـعی

 


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود !
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

 




ارزش واقـعی

 


در اوزاکای ژاپن، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت.
مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود.
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.
یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد.
قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد.
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید.
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد.
این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.


برگرفته از كتاب: باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگی بهتر


یک شنبه 25 دی 1390, :: 4:56 ::  نويسنده : مدیر وب

میگن امتحان عملی میکروب کی باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظرات خود را با ما درمیان بگذارید...

                                                              سپاسگزار...(شرمنده این موقع صبح مغزم نمیکشه!!!)

دو شنبه 19 دی 1390, :: 23:36 ::  نويسنده : مدیر وب

میگن استاد تو آخرین لحظاتی که داشته دست از سر کلاس ما برمیداشته!رو به بچه ها کرده و یه سوال پرسیده...

گفته به نظر شما این باکتری ها یا بقیه این میکروارگانیسم ها که بیماری ایجاد میکنن از زندگیشون چه لذتی میبرن؟؟؟!!!

منم کلی فکر کردم ولی چیزی به ذهنم نرسید ولی وقتی اینارو دیدم یه دنیا جواب با خودش داشت...

لینکارو باز کنین...


 



ادامه مطلب ...
پنج شنبه 15 دی 1390, :: 17:43 ::  نويسنده : hadi

کاش در این مزرعه بزرگ دوستیمان دانه ای از محبت می کاشتیم

کاش لحظه لحظه از وجودمان را برایش. نه برایمان . صرف می کردیم کاش دلهامان تیره نمی شد و چون جوی ابی صاف و بی الایش میماند کاش دوستیمان تک درختی از سیب نبود که گاهی به بار بنشیند و گاهی خشک و مغرور شود

کاش نهالی از سرو بود که گرچه باری نداشت ولی یک دست و بی آلایش بود

نه . دوستیمان یک رنگ است. سرو گونه و زیبا  که گرچه گاهی برگهای لطیف و کوچکش زرد می شود اما نهال کلاسمان همواره سبز خواهد بود

.سلام دوستان عزیز خیلی وقت بود که پستی نذاشته بودم  فک کردم الاناست که دیگه نامم رو از نویسندگان به شور بذارین که بر دارین

امروز امتحان پاتوی خیلی جذابی بود جهانتیغ بنده خدا هرچه کوشید که موبایلارو جمع کنه ولی انگاری نتونست

ولی خوشم اومد خوب به قول یکی از بچه ها پاتک بهتون زد و گروه ها رو عوض کرد

کر خنده اش جایی بود که فرق ترومبوز رو با عقده لنفاوی توسط یکی از دوستان تشخیص داده نشد

موفق  باشین تو امتحانای دیگه البته نه اینجوریییییی

 

شنبه 19 آذر 1390, :: 18:50 ::  نويسنده : مدیر وب
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتني ام!
گفتم: يعني چي؟
گفت: دارم ميميرم
گفتم: دکتر ديگه اي رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد.
گفتم: خدا کريمه، انشاله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم یعنی خدا کريم نيست؟
فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گل ماليد سرش
گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتني ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
مثل پير مردا برای همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو قبول ميکنه؟
گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
آرام آرام خدا حافظي کرد و تشکر، وقتی داشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
گفت: بيمار نيستم!
گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن:نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي
مارفتني هستيم وقتش فرقي داره مگه؟
باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد

شنبه 19 آذر 1390, :: 14:49 ::  نويسنده : مدیر وب

گوجه فرنگی ایمنی را در برابر بیماری ها بالا می برد...!!!!!!!!!

GetBC(92);

سه شنبه 15 آذر 1390, :: 1:28 ::  نويسنده : مدیر وب

 

آخرین آمار دقیق ایدز در کشور  منتشر شد. وزارت بهداشت و درمان می گوید تا اول فروردین ۹۰، کلیه موارد ثبت شده ویروس HIV در کشور ۲۲۷۲۷ نفر بوده.

بنا بر گزارش اداره پیشگیری از ایدز، این آمار پس از جمع آوری اطلاعات از کلیه مراکز تحت پوشش دانشگاه های علوم پزشکی سراسر کشور تهیه شده است.

در عین حال، کارشناسان از عدمaids1 235x300 آمار رسمی مبتلایان به ایدز تا فروردین 90 در ایران شناسایی بیش از ۸۰ هزار ناقل ویروس ایدز در کشور خبر می دهند. وزیر بهداشت، سال گذشته درباره تغییر راههای انتقال ایدز از سرنگ مشترک معتادان به روشهای انتقال جنسی خبر داده بود، وی گفته بود هر زن خیابانی آلوده به این ویروس، می تواند سالانه ۱۰۰ نفر از مردان را بیمار کند. با این وجود، روشهای انتقال از طریق آلات مشترک تزریق مواد، همچنان نسبت به سایر روشهای انتقال، بیشتر افراد را آلوده کرده است.

تغییرات روشهای ابتلا به ایدز نشان می دهد در سالهای گذشته، تغییر محسوسی در روشهای انتقال ایدز ایجاد نشده ولی به خاطر  بهبود وضعیت آمارگیری، سهم ابتلای افراد به ایدز از طریق جنسی، افزایش یافته و موارد نامشخص نسبت به گذشته، کمتر شده است.

در جدول زیر، آخرین اطلاعات و آمار مبتلایان به ایدز را می خوانید.

تعداد افراد آلوده

تعداد فوت شدگان

۲۲۷۲۷ نفر

۴۱۸۴ نفر

 

جنسیت

بیشترین مبتلایان

مردان آلوده

زنان آلوده

سن بین ۲۵ تا ۳۴ سال

۲۰۸۴۰ نفر

۱۸۸۷ نفر

۱۰۵۶۸ نفر

۹۱٫۷ درصد

۸٫۳ درصد

۴۶٫۵ درصد

 

روشهای ابتلای افراد از سال ۱۳۶۵ تا ۱۳۸۹

اعتیاد تزریقی

روابط جنسی

مادر به جنین

فرآورده های خونی آلوده

نامشخص

۶۹٫۷ درصد

۹٫۸ درصد

۰٫۸ درصد

۱٫۱ درصد

۱۸٫۶

روشهای ابتلای افراد در سال ۱۳۸۹

اعتیاد تزریقی

روابط جنسی

مادر به جنین

فرآورده های خونی آلوده

نامشخص

۶۶٫۲ درصد

۲۰٫۸ درصد

۲٫۷ درصد

۰٫۰ درصد

۱۰٫۳ درصد

تغییر الگوی ابتلا از سال ۱۳۶۵ تا سال ۱۳۹۰

اعتیاد تزریقی

روابط جنسی

مادر به جنین

فرآورده های خونی آلوده

نامشخص

۳٫۵ کاهش

۱۱درصد افزایش

۱٫۹ درصد افزایش

۱٫۱ درصد کاهش

۸٫۳درصدکاهش

 

شنبه 12 آذر 1390, :: 1:56 ::  نويسنده : SAM

سلام بی‌ احساس ... !!

مرا یادت هست؟ من هر روز در میان لحظه‌هایم تکرارت می‌کنم ...

میدانی‌ چندیست دارم عکس‌هایت را میبوسم ، آرامم می‌کند ...


نمیدانم چرا اینگونه ساده، دلم خود فریبی می‌کند ...

بی‌ احساس مرا یادت هست؟ مرا در لابلای خاطره‌هایت پنهان کرده‌ای شاید ، من اما ...

دارم به غروب خویش نزدیکتر میشوم ...غروبی که هیچ سحر گاهی‌ بیدارش نمیکند ...

بی‌ احساس کاش احساست برگردد ... هرچند دیر میشود در آخر ... اما ... من در آنسوی بی‌کسی هم میکنمت باور ...

خط به خط نامه‌های من را بخوان شاید بعد از مرگ من ،آ خرین بوسه ‌ام یادت بیاید ...

شنبه 12 آذر 1390, :: 1:53 ::  نويسنده : SAM

 
 
 
هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند
در دستانشان عزت یک مرد ، یک مرد واقعی لمس می شود
اهل ناموس بازی نیستند !
می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد ...
 

هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد
بكرند
نابند
لمس نشده اند
آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! كمیاب اند ! پاك اند !
هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود ، هستند !
نادرند ! كمیاب اند !
اما هستند ...

دو شنبه 7 آذر 1390, :: 21:9 ::  نويسنده : مدیر وب

یادش بخیر پری قصه یمان،

بر سرها نوازش می کرد...

                                     دست هایمان رو می شست،می بوسید،

                                     قلب هایمان پر از آرامش می کرد...

                                                                                  آه از درونش همچون روح گسسته از تن فرار میکرد،

                                                                                  نمی دانم چه می شد،کجا میرفت،چکار می کرد...

یادش بخیر پری قصه یمان،

     گاهی بال میگشود شادمان میکرد،

                                   وقت رفتن که می شد...لحظه ای...

                                       نباید غم به دیده ی شادش عیان میکرد

                                                             کنارمان بود تا سر پر پایش بخوابیم،

                                                                         و او تکه تکه ی قصه اش را بیان میکرد

              یادش بخیر پری قصه یمان،

                      اشک از چشمانمان پاک میکرد...

                                              قدم به قدم دور شدیم و او،

                                                    لحظه لحظه به قرآن خدایش استمساک میکرد...

                                                                     پری قصه یمان برای خود اشک نداشت،

                                                                             ولی همیشه اشک نثار این تن ضحاک میکرد...

یادش بخیر پری قصه یمان،

        شب ها لالایی میخواند...

                           نازمان میکرد،داستان میگفت،

                                     دم به دم از بابایی میخواند...

                                               کاش دوباره بچه میشدم،شب نوازشم میکرد،

                                                        از گذشته اش،بچه گی،آرزوهای رویایی میخواند...

یادش بخیر پری قصه یمان،

          همه ی عمرش روز بود و خوابی نداشت...

                               به تن بی جانمان شیر می داد،

                                                   آندم که دهانش خشک بود و آبی نداشت...

                                                                     نمیدانم دنیایمان عشق نداشت،بی محبت بود؟

                                                                                  پری قصه ی ما پیر میشد،روزگار راهی نداشت؟

یادش بخیر پری قصه یمان،

         همیشه یادمان میکرد...

                          گرچه فراموشش کردیم،داد زدیم،

                                      وقت تنهایی،عکسش آراممان میکرد...

                                                       خدایا از درون دلم آرزو میکنم،دوستش بدار

                                                                          پری قصه ی ما،پری نبود،رفتنش جان به جانمان میکرد...

                          

                                     تقدیم به تمام "پری های قصه ی" بچه های کلاس

                                                         یکی از همکلاسیهاتون

یک شنبه 6 آذر 1390, :: 20:17 ::  نويسنده : SAM

 

 

نهضت امام ‏حسین علیه السلام پدیده‏اى عمیق، چند ماهیتى و چند لایه است چرا كه عوامل متعددى در آن دخالت دارند. برخى علت قیام حضرت را امتناع از بیعت ‏یزید مى‏دانند و بعضى دیگر امر به معروف و نهى از منكر، و عده‏اى هم دعوت كوفیان و تشكیل حكومت را علة‏العلل قیام ذكر مى‏كنند و...

در یك نگاه كلى و دقیق‏تر مى‏توان تمام انگیزه‏ها و علل و عوامل بر شمرده شده در خصوص قیام امام علیه السلام را در احیاى دین خلاصه كرد.



ادامه مطلب ...
یک شنبه 6 آذر 1390, :: 20:8 ::  نويسنده : SAM

 

 

محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است.

محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شویم:

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج حضرت ادریس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.

شنبه 5 آذر 1390, :: 14:40 ::  نويسنده : مدیر وب



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بیاب و نابودش کن!‌ این تصویر نشان می دهد که چگونه یک سلول سیستم ایمنی بدن، به نام ماکروفاژ به اجسام خارجی
مانند باکتری حمله می کند به طوری که از درون نابود می شود. عکس توسط درن براون از دانشگاه کوئینزلند گرفته شده است.


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

دو دانه گرده از گل اقاقیای استرالیایی. پوشش خارجی نقش محافظ دارد و در تولید مثل گیاه نیز نقش مهمی دارد. هر دانه گرده
حدود ۴۴ میکرومتر است. تصویر با استفاده از میکروسکوپ الکترونی توسط دکتر راجر هدی از دانشگاه ملی استرالیا گرفته شده است


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

استئوبلاست یا سلول به وجود آورنده استخوان بر روی ماده ای که برای کمک به جوش خوردن استخوان قرار داده شده، رشد می کند
این ماده از اکسید کلسیم و دی اکسید سیلیکون و نیز استرانسیوم و روی تشکیل شده و به سلولهای استخوانی کمک می کند
بهتر رشد کنند.تصویر با استفاده از میکروسکوپ الکترونی توسط دکتر گوچنگ وانگ و دکتر زوفو لو، دانشگاه سیدنی گرفته شده است


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قسمت های قرمز رنگ مجراهای انتقال شیر در یک پستان مبتلا به سرطان است که توسط بافت های پیوندی احاطه شده است.
تصویر توسط آرتور چی ین، الی کیبل، و دکتر لیلین سون از دانشگاه سیدنی گرفته شده است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قسمت های قرمز رنگ سلول های مویرگ هایی هستند که قلب را تغذیه می کنند (در زمینه تیره رنگ).
نقاط آبی هسته سلول ها هستند. عکس توسط دکتر پل موناگان، دکتر تریسی هینتون،‌ دی گرین و
دکتر کیم وارک از سازمان تحقیقات علمی و صنعتی مشترک المنافع (CSIRO) گرفته شده است.

دو شنبه 30 آبان 1390, :: 21:50 ::  نويسنده : SAM

راهی برای رفتن

                        نفسی برای بریدن

                                           کوله بارم بر دوش

                                                           مسافر میشوم گاهی...

عشقی برای خواندن

                                بغضی برای شکفتن

                                                        خاطراتم در دست

                                                                       بازیچه میشوم گاهی...

نگاهی در راه

                           اعتمادی پرپر

                                                   پاهایم خسته

                                                                     هوایی میشوم گاهی...

فکرهای کوتاه

                    صبری طولانی

                                           صدایی در باد

                                                                زمستان میشوم گاهی...

روزهای رفته

                       ماه های مانده

                                              تقویم ام بی تاب

                                                                      دلم تنگ  میشود گاهی...

جای پایی سرد

                        رد پایی گنگ

                                           در این سایه ی تنهایی

                                                                           چه بی رنگ میشوم گاهی...

پنج شنبه 26 آبان 1390, :: 14:4 ::  نويسنده : مدیر وب

خوشبختانه من با شکسپیر صحبت کردم ایشون قبول کردن رو صندلی داغ ما بشینن ولی دفتر شعراشون گم شده بود، واسه همین گفتم لااقل نظرشو به صورت کلی درمورد زندگی بپرسم:

اندرزهای شکسپیر برای لذت از زندگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 

William Shakespeare Said :

ویلیام شکسپیر گفت :


I always feel happy, you know why?

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


Because I don't expect anything from anyone

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم


Expectations always hurt ...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...


Life is short ...

زندگی کوتاه است ...


So love your life ...

پس به زندگی ات عشق بورز ...


Be happy

خوشحال باش


And keep smiling

و لبخند بزن


Just Live for yourself and ..

فقط برای خودت زندگی کن و ...


Befor you speak ؛ Listen

قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن


Befor you write ؛ Think

قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن


Befor you spend ؛ Earn

قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش


Befor you pray ؛ Forgive

قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش


Befor you hurt ؛ Feel

قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن


Befor you hate ؛ Love

قبل از تنفر ؛ عشق بورز


That's Life …

زندگی این است ...


Feel it, Live it & Enjoy it

احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

 

حالا برو زندگی کن بگو شکسپیر اینو گفته،به من چه؟الگوم همونه!!!!!!!!!!!!

چهار شنبه 25 آبان 1390, :: 12:31 ::  نويسنده : مدیر وب

آهاااااااااااااااااااااااااااااااای خونه دار و بچه دار............!!!!!!!!!!!!!!!

                     صندلیتو بردارو بیار............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بیا که حراج کردم صندلی داغووووووووو بیا آتیش زدم به مالم(آی سوختم)..................

نبود؟! .................. کسی نیست؟! .................... پشیمون میشیناااااااااااااااااا !!!!!!!!!!!!!!

                                         دیدین کسی نمیاد؟

حتما باید از بچه های کلاس باشه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

پ نه پ میخواین آدم از تو خیابون واستون بیارم که ازش سوال بپرسین یا یکیو از رو زمین از کنار تخت بیمارستان بلند کنم....

چیکار کنم من از دست شماهاااااااااااااااااااااااااااا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه روز خوش واسه ما نمیذارین...........................

خلاصه هرکی داوطلبه بیاد یه صندلی هم با خودش بیاره .......... صندلی های ما که همشون سوخت...

دو شنبه 23 آبان 1390, :: 14:29 ::  نويسنده : مدیر وب

حتما به این عکس نگاه کنین...

هر وقت نگاهش میکنم به آینده فکر میکنم...

 


http://s2.picofile.com/file/7140222147/amazing_rescue_in_utah.gif

به نظرتون اگه شما اونجا بودین چیکار میکردین؟

یک شنبه 22 آبان 1390, :: 7:46 ::  نويسنده : مدیر وب

کرامت، انسانیت، وجدان کاری، نوعدوستی، فداکاری، ایثار.......... و خیلی چیزای دیگه که شما نام ببرید..... همین یه تصویر کافیه تا به عظمت فرهنگ این مردم پی ببریم  و بپرسیم که چرا پیشرفت می کنند....     
 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
پيوندها


نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 32
بازدید دیروز : 45
بازدید هفته : 163
بازدید ماه : 829
بازدید کل : 33301
تعداد مطالب : 93
تعداد نظرات : 653
تعداد آنلاین : 3


درخواست كد صوتی

درخواست كد صوتی